امروز یه تصمیم گرفتم
یه لبخند فقط ، به تمام چیزهایی که ناراحتم می کنه
گور بابای تمام کسایی که ناراحتم می کنند
از این به بعد یا حلش می کنم یا ازش می گذرم
حرص خوردن نداره که
وقتی قرار شد دوباره هفته ای یک بار بچه هارو ببینم و
شعر بشنوم یه جون تازه گرفتم , هرکدوم از بچه ها که
می رفت بالا و شعرش رو می خوند بغض گلوم رو می
گرفت
چه حس قشنگی بود
ولی حالا که دوباره همه چیز به حالت اول برگشت ،
اون رو فقط یه خواب قشنگ می بینم . وقتی خوابهای
به این قشنگی می بینم چرا باید حرص بخورم و خودم
رو عصبی کنم
( ایوان فدوروویچ این را با خشمی تمام گفت و با
نیتی آشکار به او فهماند که از هرگونه طفره رفتن و
کنایه گویی بدش می آید و قصد دارد دستش را رو
کند . چشمان اسمردیاکف را برق نفرت روشن کرد . با
چشم چپ چشمکی زد و تاءمل همیشگی ، فوری
جواب داد . انگار می گفت : (( می خواهی همه چیز ر
وی دایره ریخته شود ، بسیار خوب بگیر . ))
(برادران کارامازف - داستایوفسکی )
دوستانی که به روز کردن
محسن عاصی عزیز (با تمام بی معرفتی هاش )
ریه استی یه زمانی فبلم ها و کتاب هایی که می
خوندم رو معرفی می کردم
فیلم توریست به کارگردانی فلورین هنکل ون
دورنسمارک ( 2010 آمریکا ) با بازی بازیگر مورد علاقه
ام جانی دپ و آنجلینا جولی .
شاید بعضی فکر کنند چیز اشتباهیه ولی من انیمیشن
هم خیلی دوست دارم
(چگونه اژدهای خود را آموزش دهید How to Train
Your Dragon) به کارگردانی دن دبلایس
برادران کارامازف ( فئودور داستایوفسکی )
یک رمان فلسفی که درباره اخلاقیات و ارتباط با
خداست . این کتاب 2 سال قبل از مرگ
داستایوفسکی چاپ شد و به عنوان بهترین کتاب
داستایوفسکی شناخته شد .
و اما از خودم
گوشه ای از حرف های تو
بر دلم ناخن کشید
طاقت دردی که ماند
مثل فحش مادری که نمی خواهدم
هی فشار و هی فشار و هی فش ...
در کنار تو / شاشیدن به عشق
نطفه ای هستم که به این زندگی پس افتادم
به چین هایش گره خوردم
و دست به دامان نفس هایت شدم
تو کم می آوری و
من سرم در این بن بست ها شکست
مثل تکه سیگار جدا شده از تنه ام
زیر پا له شدن
مثل مورچه ای که می میرد
زیر دستهای ناتوان دلم
مثل تکه ای که می میرد
می سوزد ، لبخندی که /
کنده خواهد شد
